تبليغاتX
به کجا چنین شتابان؟!!!
...
هرگز چيزي از شوهرش نخواسته بود، نه كه دلش نخواسته باشد، اما هميشه ترجيح داده بود فاطمه شرمنده دلش باشد تا علي شرمنده فاطمه. اين فقط سفارش پدرش نبود، خودش مي ترسيد شرمندگي همسرش را ببيند. اينگونه بود كه علي با ديدنش همه‌ي غم ها را از ياد مي برد . اما اين بار با هميشه فرق داشت. فاطمه به شدت بيمار بود و علي براي بار سوم از او خواسته بود آنچه ميل دارد بگويد تا مهيا كند. دو بار از بيان خواسته‌اش امتناع كرده بود ولي اين بار علي او را به حق خودش قسم داده بود، علي كم در دلش عزيز نبود، پس دهان گشود: «انار».
علي براي برآوردن نخستين خواسته‌ي همسرش از خانه بيرون رفت. چه لذتي داشت ديدن فاطمه هنگام ديدن انار . بالاخره انار خوشبخت خريده شد و علي به سمت خانه به راه افتاد. بين راه صدايي شنيد. بيماري در گوشه‌ي خرابه اي مي ناليد. جلو رفت، سرش را به دامن گرفت و او را نوازش كرد، پرسيد: «چه ميل داري؟» و براي بار اول شنيد: «انار!» چه بايد مي كرد؟ بين خواسته فاطمه و خواست خدا كه از حلقوم اين مرد برخاسته بود كدام را انتخاب مي كرد؟ انار را به دو نيم كرد، نيمي براي فاطمه و نيمي براي خدا. نيمه خدا را كم كم در دهان پيرمرد گذاشت پس از آن دوباره پرسيد : «چيزي ميل داري؟» و شنيد : «نيمه ديگر انار» اما اين سهم فاطمه بود، آن هم براي برآوردن نخستين خواسته‌اش، بايد انتخاب مي كرد بين فاطمه و خدا. فاطمه از او بود، مثل خودش بود. پس با فاطمه همان كرد كه با خودش مي كرد. بين خود و خدا، البته خدا. نيمه‌ي ديگر انار را هم به پيرمرد داد و با همان حال روانه خانه شد. خدا به علي رحم كرد يا فاطمه نمي دانم، كدام سخت تر است؟ مردي شرمنده همسرش شود يا زني شرمندگي شوهرش را ببيند؟ وارد خانه شد و فاطمه را مشغول خوردن انار ديد. اگر علي خدا را فراموش نكرده، خدا چرا بايد علي را فراموش كند؟ پس خدا هم با علي مثل خودش معامله كرد. ظرف اناري از طرف علي براي فاطمه فرستاد نه علي شرمنده فاطمه شد و نه فاطمه شرمندگي علي را ديد!
 
 

 

پی نوشت : این مطلب را یکی ازدوستانم برام میل کرده بود و منبعش را هم ذکر نکرده بود . شرمنده !

 

+ نوشته شده در  شنبه 21 شهریور1388ساعت 20:31  توسط باران  | 

Most of the times

We are not experienced

knowledgeable

skillful

or

wealthy

enough

to do some thing !

and therefore we think that we can’t !

but we are wrong!

Because: the matter is not

how much  experienced , knowledgeable , skillful or wealthy we are !

 The matter is

How much willing we are to do  ,

How much  brave we  are to start and

how much ambitious we are to continue !

 

 

خیلی وقتها  ما برای انجام کاری

تجربه ، مهارت ، دانش ، یا ثروت کافی را نداریم ،

و بنا براین فکر می کنیم که نمی تونیم !

اما داریم اشتباه می کنیم !

چون ،  مسئله این نیست که ما چقدر برای انجام کاری تجربه ، مهارت دانش و یا پول داریم ،

مسئله اینه که :
 ما چقدر مشتاقیم که اون کار  را انجام بدیم ،
چقدر شجاعت داریم که شروع کنیم و
 چقدر بلند همت هسیتم تا ادامه بدیم !
+ نوشته شده در  شنبه 24 مرداد1388ساعت 16:2  توسط باران  | 

 

ببخشید من چند تا سوال واسم پیش آمده !

آقای  مهندس ، شما که آقای دکتر را به قانون گریزی متهم می کردید ، الان خودتون دارید چه کار می کنید ؟

آقای مهندس شما که از رفتار اقای دکتر احساس خطر میکردید ، از رفتار بعد از انتخابات خودتون احساس خطری نمی کنید ؟

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 0:38  توسط باران  |